يحيى دولت آبادى
286
حيات يحيى ( فارسى )
ميگويم اگر در حقيقت براى اصلاح كار شما وكلاى مجلس وقت لازم داريد دو روز و سه روز و اين ازدحام با مسلح بودن سربازان ملى و مجاهدين حواس شما و حواس درباريان را مغشوش دارد وجه جمع اينست كه بمردم گفته شود از هر انجمن پنج نفر بمانند باقى بروند تا روز شنبه كه شما كار خود را بكنيد همه پسند كرده تمجيد ميكنند و ميگويند همين كار را بكنيد باوجوداين رفقا اصرار دارند كه بدانند چه واقع شده و دنبال ميكنند آقايان هم چون قرار دادهاند پرده از روى مطلب برداشته نشود از گفتن سبب اين تقاضا ابا ميكنند آقا سيد عبد اللّه در اين مقام با حاج امام جمعه سختى مىكند و ميگويد بچه دليل بايد اينطور تحكم كرد و البته اينها همه تشر است واقعيت ندارد مردم را هم نبايد دلسرد و آزردهخاطر كرد من حالا دليلش را ميگويم نگارنده ميگويد شما كه وكلاء هستيد خيانت نميكنيد اينها هم حجج اسلامند بطريق اولى باهم كه در اين كميسيون موقتى هستيم قسم خوردهايم و خيانت نميكنيم در اين صورت چرا نميگوئيد و همه را نگران نمودهايد همين كه آقا سيد عبد اللّه ميخواهد حرف بزند شيخ حسين سقط فروش كه از وكلاى مقدس مجلس است و در كميسيون اصلاح عضويت دارد برخاسته ميگويد حالا كه بناى گفتن است ديگر من تكليفم نيست در اين مجلس بنشينم و ميرود آقا سيد عبد اللّه هم دليل مطلب را ميگويد و برميخيزد برود حاج امام جمعه با كمال تشدد جلو او را گرفته ميگويد تا نگفته بودى ميرفتى ضرر نداشت حالا كه گفتى بايد بمانى و نميگذارم برويد شما ما را در اينمقام آورديد حالا حق نداريد برويد و بهر صورت او را برميگردانند و بالاخره قرار مىشود در متفرق ساختن مردم تعجيل نشود تا مأخذ آن حرف كه گفته شده است معلوم شود اگر صحيح بود و لازم شد كه مردم را متفرق كنند بعد از ظهر باينكار اقدام شود آقايان ميروند و كميسيون به كار خود ميپردازد و دستخطى هم آن روز از شاه نميرسد و معلوم مىشود تمام اين قضيه تبانى بوده است ميان درباريان و بعضى از وكلاى تجار كه در كميسيون اصلاح هستند كه بيايند در كميسيون اين صحبت را بدون بيان دليل بدارند بلكه به همين تهديد ما براى متفرق ساختن مردم حاضر شويم و اگر نشد آنوقت بشاه مراجعه كرده دستخط تهديدآميزى صادر كرده بفرستند وقت